نه عادلانه زیبا بود....
نه عادلانه زیبا بود
جهان
پیش از آن که ما به صحنه بر آییم.
به عدل دست نایافته اندیشیدیم
و زیبایی
در وجود آمد.
بوسه
لب را با لب
در ایسن سکوت
در این خاموشی گویا
گویاتر از هرآنچه شگفت انگیزتر کرامت آدمی به شمار است
در رشته ی بی انتهای معجزتی که اوست...
در این اعتراف خاموش،
در این "همان"
که تواند در میان نهاد
با لبی
لبی
بی وساطت آنچه شنودن را باید
آن احساس عمیق امان، در این پیرانه سر
که هنوز
پرواز در تداوم آن است
هم از آن گونه کز آغاز:
رابطه ای معجز آیت
از یقینی که در آن آشیان گذشت
در پایان این بهاران
تا گمانی که به خاطری گذرد
در آغاز یکی خزان
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:31  توسط معز
|