عاشق چه نالی گر وصل خواهی
خون بایدت خورد در گاه و بیگاه
آیین تقوا ما نیز دانیم
اما چه چاره با بخت گمراه
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
مهر تو عکسی بر ما نیفکند
آیینه رویا آه از دلت آه
گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهادیم الحکم لله
شوق لبت برد از یاد حافظ
درس شبانه ورد سحرگاه