تبليغاتX
مهمانی ماه
نه قدرت که با وی نشينم
نه طاقت که جز وی ببينم
شدست آفت عقل و دينم

ای دلارا، سرو بالا

کار عشقم چه بالا گرفته
بر سر من جنون جا گرفته
جای عقل، عشقت يک جا گرفته
خانه دل به يغما گرفته

آفت تن، فتنه جان
رهزن دين، دزد ايمان
ترک چشمت نی ز پنهان

آشکارا، ای نگارا

خانه دل به يغما گرفته
بر سر من جنون جا گرفته

سوزم از سوز دل ريش
خندم از بخت بد خويش
گريم از دست بدانديش
خواهمش بينم کم و بيش

گريه راه تماشا گرفته
جای عقل، عشق يک جا گرفته

بر دل ريشم مزن نيش
ز آه مظلومان بينديش
کن حذر از آه درويش
گوئيت دل ای جفاکيش

آتش فتنه بالا گرفته
سختی از سنگ خارا گرفته

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:39  توسط معز  | 

قرار دل


از کفم رها شد قرار دل
نيست دست من اختيار دل

هيز و هرزه‌گرد، ضد اهل درد
گشته زين در آن، در مدار دل **

بی‌شرفتر از دل مجو که نيست
غير ننگ و عار، کار و بار دل **

خجلتم کشد پيش چشم از آنک
بوده بهر من در فشار دل **

دل به هر کجا رفت و برنگشت
ديده شد سفيد ز انتظار دل

عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل **

بعد از اين ضرر، ابلهم اگر
خم کنم کمر زير بار دل

هر دو ناکسيم گر دگر رسيم
دل به کار من، من به کار دل **

داغدار چون لاله‌اش کنم
تا به کی توان بود خار دل **

همچو رستم از تير غم کنم
کور، چشم اسفنديار دل **

خون دل بريخت از دو چشم من
خوشدلم از اين انتحار دل

افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل **

عارف اين قدر لاف تا به کی
شير عاجز است از شکار دل **

مقتدرترين خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل **

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 1:13  توسط معز  |