بيا كه رايت صلح و صفا برافرازيم
به راه سعي و عمل، فكر برگ و ساز كنيم
بيا كه حرص دل و آز ديده را بكشيم
وجود، فارغ از انديشه و نياز كنيم
بسي به خانه نشستيم و دامن آلوديم
بيا رويم سوي مسجد و نماز كنيم
بگفت، كارشناسان به ما بسي خندند
اگر كه گوش به پند تو حيله ساز كنيم
ز توشه اي كه تو تعيين كني، چه بهره بريم
به خلوتي كه تو شاهد شوي، چه راز كنيم
رعايت از تو نديديم تا شويم ايمن
نوازشي نشنيديم، تا كه ناز كنيم
خود، آگهي كه چه كردي به ما، دگر مپسند
كه ما اشاره بدان زخم جانگداز كنيم
بلاي راه تو بس ديده ايم، به كه دگر
نه قصه اي ز نشيب و نه از فراز كنيم
دگر به كار نيايد گليم كوته ما
اگر كه پاي، ازين بيشتر دراز كنيم
خلاف معرفت و عقل، ره چرا سپريم
بروي دشمن خود، در چگونه باز كنيم
حديث روشن ظلم شما و ذلت ما
حقيقت است، چرا صحبت از مجاز كنيم