ظلم ظالم ، جور صياد ……………….. آشيانم داده بر باد
اي خدا ، اي فلك ، اي طبيعت ………. شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است ، گل به بار است ………. ابر چشمم ، ژاله بار است
……………… اين قفس چون دلم تنگ و تار است ………………
شعله فكن در قفس اي آه آتشين ….. دست طبيعت گل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين … بيشتر كن ، بيشتر كن ، بيشتر كن
مرغ بي دل ، شرح هجران …………… مختصر ، مختصر كن ، مختصر كن
عمر حقيقت به سر شد …………….. عهد و وفا بي اثر شد
ناله عاشق ، ناز معشوق …………… هر دو دروغ و بي ثمر شد
راسته و مهر و محبت فسانه شد ….. قول و شرافت همگي از ميانه شد
از پي دزدي ، وطن و دين بهانه شد .. ديده تر كن!
جور مالك ، ظلم ارباب ………………. زارع از غم گشته بي تاب
ساغر اغنيا پر مي ناب ……………… جام ما پر ز خون جگر شد
اي دل تنگ ناله سر كن …………….. از مساوات صرف نظر كن
ساقي گلچهره بده آب آتشين …….. پرده دلكش بزن اي يار دلنشين
…………………… ناله بر آر از قفس اي بلبل حزين ……………………
كز غم تو ، سينه من ……………….پر شرر شد ، پر شرر شد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من عزيزم خبر ندارد
كجا رود دل كه دلبرش نيست
كجا پرد مرغ كه پر ندارد
امان از اين عشق، فغان از اين عشق
كه غير خونِ جگر ندارد
همه سياهی ، همه تباهی
مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر، منال و ديگــــــر
كه آه و زاری اثر ندارد
جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگـــر ندارد
زهر هر دو سر بر سرش بكوبد
كسی كه تيغ دو سر ندارد