تبليغاتX
مهمانی ماه
کس در نظر نیآرد رخسار خوب ما را
زیرا که کس نیآرد اندر نظر خدا را

ماییم در دو عالم سرچشمه ی الهی
معلوم باشد این دم رندان آشنا را

ای بی خبر ز معنی در خویشتن سفر کن
در خاکدان دنیی این گوهر بقا را

جام جهان نما را از این و آن چه جویی
از خویشتن طلب کن جام جهان نما را

گویی خدا نباشد در نشو و در نمایی
عین خدای می دان این نشو و این نما را

رندی و بی نوایی بگزین که در دو عالم
کبر و منی نباشد رندان بی نوا را

گر بگذری نعیمی از خود به چشم معنی
در هر شیئی که باشی، بینی یقین خدا را

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 2:21  توسط معز  | 

صدای پای آب

سبكباران ساحل ها
لب دريا، نسيم و آب و آهنگ،
شكسته ناله هاي موج بر سنگ.

مگر دريا دلي داند كه ما را،
چه توفان ها ست در اين سينه تنگ !

***

تب و تابي ست در موسيقي آب
كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب

فرازش، شوق هستي، شور پرواز،
فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب !

***

سپردم سينه را بر سينه كوه
غريق بهت جنگل هاي انبوه

غروب بيشه زارانم در افكند
به جنگل هاي بي پايان اندوه !

***

لب دريا، گل خورشيد پرپر !
به هر موجي، پري خونين شناور !

به كام خويش پيچاندند و بردند،
مرا گرداب هاي سرد باور !

***

بخوان، اي مرغ مست بيشه دور،
كه ريزد از صدايت شادي و نور،

قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه
هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !

***

لب دريا، غريو موج و كولاك،
فرو پيچده شب در باد نمناك،

نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛
نگاه ماهي افتاده بر خاك !

***

پريشان است امشب خاطر آب،
چه راهي مي زند آن روح بي تاب!

سبكباران ساحل ها چه دانند،

شب تاريك و بيم موج و گرداب!

***

لب دريا، شب از هنگامه لبريز،
خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ،

در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛
چه بر مي آيد از واي شباويز ؟!

***

چراغي دور، در ساحل شكفته
من و دريا، دو همراز نخفته!

همه شب، گفت دريا قصه با ماه
دريغا حرف من، حرف نگفته!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 23:44  توسط معز  |