تبليغاتX
مهمانی ماه
آزاده‌ی ما برگ سفر هیچ ندارد
ز دامن خالی به کمر هیچ ندارد

از سنگ بود بی‌ثمری دست حمایت
آسوده درختی که ثمر هیچ ندارد

از عالم پرشور مجو گوهر راحت
کاین بحر بجز موج خطر هیچ ندارد

بیهوده مسوزان نفس خویش چو غواص
کاین نه صدف پوچ، گهر هیچ ندارد

خرسند به فرمان قضا باش که این تیغ
غیر از سرتسلیم، سپر هیچ ندارد

آسوده درین غمکده از شورش ایام
مستی است که از خویش خبر هیچ ندارد

یک چشم زدن غافل ازان جان جهان نیست
هر چند دل از خویش خبر هیچ ندارد

خواری به عزیزان بود از مرگ گرانتر
اندیشه‌ی سر شمع سحر هیچ ندارد

هر چند ز پیوند شود نخل برومند
پیوند درین عهده‌ی ثمر هیچ ندارد

صائب ز نظر بازی خورشید عذاران
حاصل بجز از دیده‌ی‌تر هیچ ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 13:43  توسط معز  | 

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 13:1  توسط معز  | 

بوی باران، بوی ســبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار

خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش بحال غنچه های نیمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز

خوش بحال جام لبریز ازشراب
خوش بحال آفتاب

ای دل من گرچه در اين روزگار
جامۀ رنگين نمی‌پوشی به کام

باده رنــــــگين نمی‌بينی به جام
نقل وسبزه در ميان سفره نيست

جامت از آن می که می‌بايد تهی است؛
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم

ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار

گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 0:30  توسط معز  |